ثانیه های آخر انتظار
گفتم که در کنارت جان را کنم نثارت/ تیغ از تو گردن از من چون و چرا ندارد
قالب وبلاگ



فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

اللّهم صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعلِها وَ بَنیها وَ سِرِّالمُستَؤدَعِ فیها بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِه عِلمُک

  سلام بزرگواران منتظر ممنونیم از این که به وبمون اومدید لطفاً تو  نظرسنجی هم شرکت کنید

[ چهارشنبه 25 اردیبهشت1392 ] [ 20 ] [ فاطمه و طیبه ] [ ]

 

دوباره زمین شاد گشته

دوباره دوستانت خوشحال

و البته دشمنانت گریان شدند

هیچ کس  فکرش را نمی کرد

که هنوز پا از بیمارستان بیرون نگذاشته

اینچنین آمریکا را خوار کنی

قربان آن اقتدارت

قربان آن لحن قشنگ صحبت هایت

برای آمدنت هزار سجده شکر هم اگر

زمینیان و آسمانیان کنند

باز هم کم است

شکر نعمت بودنت

شکر گرمای وجودت

را نمی توان با این زبان گفت

خوشحالیم

دلمان شاد است

اشک شوق می ریزیم به خاطر حضورت

تشکر می کنیم از خدا

که تو را به ما داد

بی تو نفس کشیدن برایمان سخت است این را بدان

بی تو دیگر.....

ولش کن شکر که هستی

نمی خواهم به لحظه های نبودنت بیندیشم

تو که هستی

آرامم،آرام

تو که هستی در اوج آسمانم

تو که هستی نیرو دارم برای ادامه ی زندگی

زیر سایه ی مولایمان عباس(ع)

همیشه سر فراز

پیروز و تندرست و سالم باشی

مولا و سرورم

درود خدا

هزاران درود خدا بر تو باد

ای راهبرم به سوی امام زمان(عج)

ای حقیقت گو

ای شکننده ی باطل ها تا ظهور دولت یار

درود همه ی افلاکیان و زمینیان بر تو باد

ای پیروز

ای امید دل تمام مسلمانان در سرتاسر دنیا

ای کسی که کاشتی بذر امید را در دل مؤمنان

ای کسی که آگاه می کنی مردم را

آشنایمان می کنی با امام زمان(عج)

درود همه ی پیامبران و امامان بر تو باد

ای واسطه ی بین ما و اولیاء

ای رساننده ی این پرچم به دست آخرینشان ان شاء الله

با تو میاییم

پشت تو میاییم

تا برسیم به دولت آن منجی نجات بخش

 


موضوعات مرتبط: متفرقه
[ دوشنبه 24 شهریور1393 ] [ 16 ] [ فاطمه و طیبه ] [ ]
شیخ رجبعلی زندگی ساده ای داشت ، خودش خیاطی می کرد و با دسترنج خودش به سختی روزگار می گذراند ، شیخ مستاجری داشت که در قسمتی از خانه ی او ساکن بودند ، زن و شوهر جوانی بودند که احتیاج به منزل داشتند ، 20 ریال هم ماهیانه به شیخ اجاره می دادند.

پس از مدتی مستاجر شیخ رجبعلی خیاط صاحب فرزند شد ، مرد مستاجر به خانه ی شیخ رفت ،شیخ در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپ اقامه گفت و برای فرزندش دعا کرد.
مادر و پدر نوزاد خوشحال از جای خودشان برخاستند تا به خانه بروند که شیخ به پدر نوزاد گفت: کمی صبر کن باهات کار دارم ...

مرد مستاجر کنار شیخ نشست ، شیخ گفت:
" داداش جون فرزند دار شدی خرجت بالاتر رفته ، از این ماه به جای 20 ریال 18 ریال اجاره بده ، 2 ریالشم واسه فرزندت خرج کن ، این  20ریال رو هم بگیر اجاره ی ماه گذشته ایه که بهم دادی ، هدیه ی من باشه برای قدم نوزادت"

روحش شاد و یادش گرامی‌باد.


موضوعات مرتبط: متفرقه
[ یکشنبه 23 شهریور1393 ] [ 12 ] [ فاطمه و طیبه ] [ ]
تو همین حوالی هستی

شاید پشت دیوار خانه مان ایستاده ای و می خواهی زنگ بزنی

اما باز هم ندای آسمانی

 نه، با چشمان خود می بینی که اصلاً به فکر آمدنت نیستم

به کار خود مشغولم

پشت در ایستاده ای و می شنوی از همه می گویم

اما از تو! روزها می گذرد اما شاید روزی، شاید روزی از تو بگویم

آن همان زمانی که دلم گرفته

یا یاد ظلم ها می افتم

یا کارم جایی گره خورده است

آن وقت است که شاید به یادت بیفتم

پشت در نظاره گر اعمالم هستی

هر خطایی که می کنم

شراره ای آتش به قلب توست که می زنم

اما من غافلم

غافل از اینکه نگاهم می کنی

با هزار افسوس و آه

من غافلم از اشک هایی که همین جا پشت در خانه ام ریختی و رفتی

من غافلم از اینکه دلت را شکسته ام

من غافلم  از اینکه باز هم پشت این در برای موفقیتم در زندگی دعایم کردی و رفتی

بیدارم کن از این خواب غفلت بیدارم کن

زنگ بزن و خودت را نشانم بده

اخمی کن، دعوایم کن

اخم کن و بعد پشت به من کن

بگذار بیدار شوم

بگذار از این به بعد به دنبالت بدوم

تا دلت را به دست آورم

بگذار از این به بعد به خاطر بی توجهی ات

من هزار افسوس داشته باشم

زنگ بزن از خواب غفلت بیدارم کن

بگذار بیدار شوم از این کابوس لعنتی بی تو بودن.

 

اللّهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبری(س)

 

 

[ شنبه 1 شهریور1393 ] [ 14 ] [ فاطمه و طیبه ] [ ]
تو آن موقع رحیم ترین شدی

که بدترین را بخشیدی

آن موقع عزیزترین شدی

که به ذلیل ترین بخشیدی

آن موقع جواد ترین شدی

که به بخیل ترین بخشیدی

آن موقع کبیر ترین شدی

که به صغیرترین بخشیدی

آن موقع انیس ترین شدی

که به تنهاترین بخشیدی

حالا من آمده ام

من همان بدترین همان بخیل ترین

من همان ذلیل ترین  همان صغیر ترین

من همان تنهاترینم

یارب ببخش به من

اینبار ببخش به من باقی غیبت را

اینبار عطا کن به من آمدن مولا را

ببخش مرا ببخش انسان ها

ببخش کل بشر را

ما همه در مقابل تو هیچیم

مولایمان را اجازه ظهور بده

من خودم قول میدهم

قول میدهم که در مقابل حوادث او را سپر باشم

قول میدهم زین پس جزء حوادث برای او نباشم

من قول میدهم که در هنگام نمازش جلوی تیرهای اهریمنان را بگیرم

من قول میدهم ما قول میدهیم

ببخش به ما باقی غیبت را

به حق آن صبور کرببلا زینب کبری(س)

اللّهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبری(س)

 

[ چهارشنبه 21 خرداد1393 ] [ 23 ] [ فاطمه و طیبه ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدید
با تغییراتی در این وب به فعالیتمون ادامه میدیم
ایشالا آقا از دستمون راضی باشن




برچسب‌ ها
امکانات وب
http://

دعای عظم البلا

دعای فرج
روزشمار غدیر حدیث موضوعی

جاوا اسكریپت